بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
دنیای باربد...
دنیای باربد...
باربد نامورترین موسیقی دان، شاعر، بربط نواز و خواننده دوران ساسانی در زمان پادشاهی خسرو پرویزاست.
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 5 مرتبه

انگار همه دندون های باربد یه دفعه تصمیم گرفتن در بیان!!!

دندونای نیش جوونه زدن! دندون آسیای پایین سمت چپ دراومده. آسیای بالا سمت چپ هم همینطور. بقیه هم در شرف هستن! کمک! دندونا حمله کردن!

!



موضوع : اولین ها
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 5 مرتبه

بهترین هدیه ای که باربد، امسال روز مادر به من داد:

داشتیم با هم خونه رو مرتب می کردیم. موقعی که داشتم جاروبرقی می کشیدم باربد خیلی خوشحال بود و فکر می کرد دارم باهاش بازی می کنم. البته واقعا داشتم بازی می کردم!

هی دور خودش چرخید و اومد دستاشو بلند کرد سمت من؛ فکر کردم منظورش اینه که منو بغل کن. ولی تا می خواستم بلندش کنم دستاشو انداخت دور گردنمو صورتشو چسبوند به صورتم؛ یعنی می خواد بوسم کنه! منم کلی بوسش کردم.

چندبار این کارو تکرار کرد. انگار دنیا ... عشق... زندگی... همه اون چیزی که میشه اسمشو گذاشت نهایت خوشبختی بهم دادن...

با این کار بهم گفت روزت مبارک مامان...فرشته

خیلی دوستت دارم پسرم...قلب

...



موضوع : لحظه های بیاد ماندنی
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 32 مرتبه

اولا که تا صدای الله اکبر می شنوی سریع سرتو میذاری رو زمین؛ یعنی دارم نماز می خونم. این کارو از مامان پروانه و بابایی حسین یاد گرفتی.فرشته

جیغ می زنی هوارتا... . اونم سر مامان! البته مثلا داری ذوق می کنی و خوشحالی!تعجب قربون خوشحالیت برم عسل مامان...قلب

وقتی چیزی رو می خوای برداری و خلاصه چون نمی تونی منظورتو با حرف بیان کنی میای دست مامان رو محکم می گیری و می بری سمت موضوع مورد نظر؛ مثلا وقتی می خوای بریم بیرون از خونه (د د ر) دست منو میگیری و می بری سمت در!نیشخند

...



ادامه مطلب...

موضوع : توانایی ها
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 25 مرتبه

از وقتی از شمال برگشتیم باید هر روز آقا رو ببریم ددر. آخه اونجا که بودیم ایشون در دو نوبت صبح ها با مامان پروانه و عصرها با بابایی حسین تشریف می بردن ددر...

از این رو ما هم باید این کارو براشون انجام بدیم وگرنه...!

خلاصه من بنده خدا دارم هر روز صبح آقا باربد رو می برم پارک... (ولی از خدامه!!!!قلب)

این عکس دیروز :

91.02.12

...



ادامه مطلب...

موضوع : خاطرات خوب با تو بودن
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 10 مرتبه

بعد از اینکه از شمال برگشتیم تو اولین فرصت رفتیم پیش مامانی منیژه...

پسر مهربون ما هم داره برای مادربزرگش که خیلی مهربون بود دعا می کنه...فرشته

91.02.08

شایدم داره به مامانی منیژه می گه: آخه مامانی...، چرا نموندی تا هر روز به من پول تو جیبی بدی؟؟؟!؟

آخه مامانی خدا بیامرز همیشه می گفت دوست دارم اون روزی رو ببینم که باربد بیاد در گوشم بگه مامانـــــــــــــــــــی... یه کم بهم پول بده می خوام برم بستنی بخرم با هم بخوریم!افسوس

الحق که یگانه بودی مامانی...



موضوع : لحظه های بیاد ماندنی
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 28 مرتبه

روزی که با بابا امیر و دایی محمدرضا شمارو بردیم کنار دریا تا هم با ماشینت بازی کنی و هم آب بازی و ...

azadi hotel 1391

باربد در حال چرت زدن...

azadi hotel 1391

...



ادامه مطلب...

موضوع : سفرهای باربد
تاريخ : يکشنبه 3 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 14 مرتبه

داشتم با خودم فکر می کردم که من از باربد حساب می برم یا اون از من؟!سوال

یادم افتاد که هر وقت می خوام پای اینترنت و خلاصه هر کار کامپیوتری بشینم باید صبر کنم باربد بخوابه وگرنه ...گاوچران

و یا اگه بخوام برم بیرون از خونه باربد باید سرحال باشه وگرنه...عصبانی

وقتی هم بخوام شکلاتی، پفکی! خلاصه چیزی که برای بچه ضرر داره بخورم نباید باربد ببینه وگرنه...منتظر

موقعی هم که خوابه همه چیز و همه کس هم باید سکوت مطلق باشه وگرنه....وقت تمام

....

خوب دیگه معلومه! این منم که از باربد حساب می برم!

سندروم امپراطور کوچک!!! (دیروز تو برنامه خانه ما شنیدم که این سندروم به تازگی در جهان شایع شده!)



موضوع : دل نگرانی ها
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 21 مرتبه

جمعه ای بابام می خواست بره کنکور بده تلفنی از مامانم پرسید تو خونه مداد مشکی داریم؟!

مامانم هم این شکلی شد:

یعنی آخه من از 195 کیلومتری تهران چجوری به شما بگم مداد مشکی داریم و کجاست بابای مهربون؟!

خلاصه مامانم بعد از کلی فکر به بابام گفت بره مداد مشکی توی جعبه مدادرنگی منو که عمو بهنود مهربون بهم هدیه داده بود برداره! آخه مامــــــــــــــــــــــان؟؟؟؟؟ اونوقت اگه بابا مدادمو گم کنه جواب عمو بهنود رو چی بدم؟؟؟ من بهش قول دادم وقتی بزرگ بشم با همون مدادرنگی براش نقاشی بکشم!قهر

ولی بابا امیر گول خوردی! مامان بهت نگفت که اون مداد به این راحتی ها پاک نمیشه و اگه اشتباه تست بزنی نمیتونی اصلاحش کنی؟!!!!تازه اگه هم پاک کنی جاش می مونه و سنجش تست رو مردود اعلام میکنه!

امیدوارم درست تست زده باشی بابایی

راستی از عمو بهنودم خیلی وقته خبر ندارم! خوبی عموی مهربون؟ هنوزم به من سر می زنی؟ هر جا هستی موفق باشیتشویق



موضوع : بازی و شیطنت
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 18 مرتبه

عزیز دل مامانقلب

بعضی وقتا که گرفتار مشکلی می شی؛ قبل از اینکه به این فکر کنی که چرا من؟ یا چرا اینطوری شد؟ یا این چه مشکلیه که من دارم؟ و ...

بهتره به این فکر کنی که این رنج کشیدن برای اینه که ما به انسان بهتری تبدیل بشیم. به اصطلاح، آبدیده بشیم. 

پس در زمان سختی ها با دید بازتری به مشکلاتت نگاه کن. حتما حکمتی توش پیدا می کنی. دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره...

 



موضوع : حرفهای من با پسرم
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 14 مرتبه

هفده ماهگی ات مبارکه باربد مامان...

هفت سالگی، هفده سالگی، هفتادسالگی ات رو ببینم عزیز دلم... (آخری رو جدی نگیر خیلی زیاده واسه من!!!)

باربد 17 ماهه



موضوع : ماهگرد ها
تاريخ : دوشنبه 28 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 13 مرتبه

عزیز دل مامان. بالاخره پنجمین مروارید هم وارد خونه صدفی اش شد و البته ششمی هم تو راهه...

کنار دندونهای بالایی، اول سمت چپ دراومده و سمت راستی هم به زودی ...

مبارکه گل پسرم...



موضوع : اولین ها
تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 40 مرتبه

خوب؛ پروژه جدید ما اینه که باید با آقا باربد سر رانندگی کردن مذاکره کنیم. هر وقت بخواهیم بریم بیرون کافیه فقط برای چند ثانیه ماشین رو ترک کنیم. فورا باربد دست به کار می شه.

اون موقع است که باید کلی با ایشون مذاکره به عمل بیاد تا بالاخره با رضایت دادن به رشوه ای، چیزی، از پشت فرمون بیاد کنار!!!

0



ادامه مطلب...

موضوع : بازی و شیطنت
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 28 مرتبه

این عکس عروسک منه پسرم!!! از دو سالگی با من بوده. الان هم شده اسباب بازی شما!!!

دیروز مامان پروانه وقتی آوردش تا باهاش بازی کنی، کلی خاطراتم زنده شد. مرسی مامان پروانه که هنوزم عروسک بچه گی های منو نگه داشتی...قلب

24



موضوع : دل نوشته ها
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 30 مرتبه

کورش کبیر :

من برای متنفر بودن ازکسانی که از من متنفرند وقتی ندارم زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند...

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب 

 

 



موضوع : مطالب مفید و جالب
تاريخ : جمعه 25 فروردين 1391 | نویسنده : مامان مهسا
بازدید : 29 مرتبه

بالاخره امروز بابا امیرم آزمون دکتری داد. پارسال که بنده تا نیمه های شب بیدار بودم و نذاشتم بابام بخوابه واسه همین خواب موند و نتونست آزمون بده!!!!!

البته امسال هم من مامانم همش نگران بودیم که دوباره اتفاق بدی نیفته که باعث بشه باباجونم نتونه بره سر جلسه که خداروشکر همه چیز به خوبی تموم شد. آخه بابای گلم از سه شنبه شب که مرخصی گرفته تا امروز کلی خسته شده. برای اینکه طی 48 ساعت از رشت رفته به تهران، از تهران اومده چالوس، دوباره رفته تهران. امروز هم دوباره باید برگرده رشت!!!! 

خسته نباشی بابا امیر مهربون. ممنون که به خاطر دیدن من و مامانم این همه خستگی رو تحمل کردی. من قول می دم همیشه یادم بمونه که چقدر بابای مهربون و پرتلاشی دارم و تا می تونم قدر شمارو می دونم.

امیدوارم از آزمون امروز نتیجه خیلی خوبی بگیری.شکلکهای جالب آروین

دوستت داریم بابایـــــــــــــــی...

 



موضوع : دل نوشته ها
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد